فرزندم!
سعی کن از اول به دنیا آمدنت باهوش نباشی و اصلا هم زودتر از هم کلاسی هایت خواندن و نوشتن یاد نگیری. سعی نکن که ضرب را سال دوم ابتدایی و توان را سال چهارم ابتدایی بیاموزی. هرچیزی وقتی دارد فرزندم!
فرزندم از روزی که به دنیا میایی هرروز بگو "من رفتگر خواهم شد!" تا توقع من و پدرت هی بالا و بالاتر نرود تا جایی که از سطح ریاست جمهوری هم پایین نیاییم!
فرزندم آسوده باش! نگران کنکور و رتبه ی زیر هزار و کوفت و زهرمار نباش که بهترین ساعات عمرت را خواهند گرفت.
فرزندم به حول و قوه ی الهی که تا آن زمان خیال خام دکتر شدن و بهترین شغل جامعه از بین رفته وگرنه که تو سعی کن اصلا ندانی دکتر و امثالهم یعنی چه!
فرزندم به هرحال شغل های هیجان انگیزتری هم وجود دارند، مگر نه؟!
خب حالا اون بدلکار و کوهنورد رو به خاطر ترس شدید از ارتفاع نظری در رابطش ندارم ولی در کل سعی کن راهتو خودت پیدا کنی..! اونا هم موفقیتتو میخوان، چه در لباس یک پزشک و چه در لباس یک بدلکار [مثلا]
پیدا می کنم، پیدا می کنم!
چرا حالا می خوای دکتر بشی؟
میدونی همه بهم میگن که هدفت چیه که میخوای تاریخ بخونی.. اصولا جواب نمیدم اما میدونم چرا، چون تاریخ به معنای واقعی کلمه "عشق" منه، جدی میگم! اگر آدم توی رشته ای یا مهارتی که میخواد وارد بشه، و اگر بهش علاقه داشته باشه، تا عرش نره، تا اون نزدیکیا رو دیگه حتما میره!
+ اگر فشار والدینه این دکتر شدنه یا هر شغلی، به هیچ وجه قبولش نکن.. تجربه دارم که میگما.. [مادرم، خواهر زادـش که بشه پسرخاله من رو، راضی کرد مهندسی نفت بخونه.. الان حقوق خوبی داره، زندگی خوب.. اما به کارش "علاقه" نداره..]
نه مامان بابام هیچ فشاری رو من نذاشتن، چیزیم نمیگن ولی خب من می فهمم که دوست دارن دکتر بشم، چون از اولش انقد گفتم واسه همون!
اگه به من باشه ترجیح میدم کوهنوردی، بدلکاری چیزی بشم!:همر
وگرنه مامان بابا کاری به کارم ندارن، صرفا کل فامیل!
عاقل درست میگه، متاسفانه و بدبختانه
اما حقیقته این قضیه.. من و تو و هم سن و سالامون، اصولا این روز ها در اوج
اینجوری فکر میکنیم اما بچمون هم عین ما فکر خواهد کرد و ما هم عین والدینمون بهش فشار میاریم..
طبیعتمونه کاریش نمیشه کرد.
باری به هر جهت خوشم میاد اصلمون که اروپایی نشد، اما حداقل تو پرشین بلاگ برامون پرچم اتحادیه اروپا رو میزنه .. ینی قشنگ "اصن یه وعضی"
نمی دونم ولی به نظر خودم دکتر شدن وقت گیره!
پرشین بلاگه دیگه! کلا قاتیه!
همه پدر و مادر ها همسن شما که بودن همینطور فکر می کردن...آدم یه جوری و اونقدر به تدریج با گذشت زمان عوض می شه که خودش هم نمی فهمه کی عوض شد. طرز فکر، علایق، روش برخورد با مشکلات...
فقط یه روزی به خودش میاد می بینه ای داد بیداد...شده کپی بزرگتر های زمان بچگیش!
ولی نگران نباش...اون روز احساس می کنه درستش همین بوده!
اون زمان بهش می گم این جارو بخونه گوش نده به حرف ما!
قشنگ و زیبا بود